سيد علي اكبر قرشي
313
قاموس قرآن ( فارسي )
اعراب مجموعا ده بار در قرآن آمده و مراد از همهء آنها ظاهرا باديه نشيناناند . مراد از « عربىّ مبين » و « عربىّ » در وصف قرآن ، فصيح و روشن بودن آنست * ( « وَهذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ » ) * نحل : 103 . * ( « إِنَّا أَنْزَلْناه قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ » ) * يوسف : 2 . * ( « وَكَذلِكَ أَنْزَلْناه حُكْماً عَرَبِيًّا » ) * رعد : 37 . * ( « وَهذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا » ) * احقاف : 12 . راغب گفته : « العربيّ الفصيح البيّن من الكلام » در صحاح گفته : « اعرب بحجّة اى افصح » بعضى از مفسران از « عربىّ » فقط زبان را در نظر گرفتهاند ولى ظاهرا فصاحت مراد است . اعراب روشن كردن بوسيلهء حركه است . عُرُب : ( بر وزن عنق ) جمع عروب يا عروبه است و آن زنى است كه به شوهرش اظهار عشق و محبت كند * ( « فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً . عُرُباً أَتْراباً » ) * واقعة : 36 و 37 . در مجمع فرموده : « متحننات على ازواجهنّ و متحببات اليهم » و بقولى عروب زنى است كه با شوهر خود بازى كند و با او انس گيرد مثل انس عرب بكلام عربى رجوع شود به « ترب » . عُرُوج : بالا رفتن . « عرج الرّجل فى الدّرجة و السّلَّم : ارتقى » * ( « تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْه » ) * معارج : 4 . عَرَج ( بر وزن فرس ) آنست كه يكى از دو پا از ديگرى بلند باشد و يا بيكى آسيبى برسد و شخص را لنگ كند اگر خلقتى باشد به شخص اعرج گويند و اگر عارضى باشد عارج ( اقرب ) * ( « لَيْسَ عَلَى الأَعْمى حَرَجٌ وَلا عَلَى الأَعْرَجِ حَرَجٌ . . . » ) * نور : 61 . بر نابينا و لنگ حرجى نيست . اعرج دو بار در قرآن آمده : نور 61 - فتح : 17 . معارج : جمع معرج محل عروج مثل نردبان و غيره * ( « لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَمَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ » ) * زخرف : 33 . معراج نيز اسم مكان است جوهرى گفته : « المعراج السّلَّم و منه ليلة المعراج و الجمع معارج و معاريج » نگارنده